شیطانسلیم قاضی سعیدی
poetry · Item 55ما
معشوق من، در آینه به خود میپیچید... هر آین درد دراز زایش در مهبلم تیر میکشید آن روز که من خویشتن زاییدم آن روز، من از آینه بیرون شدم به دردی چون مرگی دردناک... لااقل اینچنین در حافظهام مانده... آخرین خاطرهی سرم از معشوق است معشوق من در آینه که از صدای قهقهههایمان، من را شناخت
14 جوئن 2026