تجربه
«اگر تنها میتوانستم هزاران آسمان بسازم و زمینها و تجربهها، رنگ به رنگ و معشوقها و خواهشهای خُرد و گران... اما...» گیتی بعد لختی اندیشید و فرمود: «در عوض کارآمدتر است اگر ذهنی بسازم که به جای انتقال ماده، با دخالت چند یاختهی عصبی آسمانها و زمین را و تجربه را خیال کند... معشوق و خواهشهایش را بسازد... کارکردهای دنیای درون، کم مصرفتر اند از انتقال و چرخش خورشیدها و رنگ به رنگ شدن قلبها» گیتی بعد برنامهی تحویل فصلها و ساخت چند افسانهی دیوانهای پرعشق نو را ملغی کرد نسلها، منقرض و تاریکی را بر جهان برقرار کرد... و بعد... بعد من ماندم و ذهنم من و خیالم اینچنین بود که تجربه مُرد 30 می 2026 تهی حجم من؛ و حجم تو... تهیست ما... ما نیستیم حجم ما تنها با شعاعهای نوری که ما را فراگرفته تعیین میشود شعاعهایی که از ما نمیآیند و تنها نمایانگر مایند حجم من؛ و حجم تو تهیست... و ما هرگز زاییده نشدهایم و نخواهیم زایید