biteشوق‌های انتظاری
شوق‌های انتظاریسلیم قاضی سعیدی
poetry · Item 160

نامه پنجاه و دوم: رهایم کن

یک، یک و یک... قلب من نمی‌شمارد ای عزیزترین دوست من... قلب من ساعت نمی‌شناسد و من نفس‌های عمیق می‌کشم...

می‌میرم و زنده می‌شوم در نفس‌ها آه که مردم و زنده شدم این‌ بار نیز در نفس‌ پیشین

درنگی پیش، هزار مرغ از قلبم پرکشیدند و درنگی بعد سه ماه سرخ‌فام در سرم افول کردند

یک، یک و یک... قلب من در خون غرقه است و من نفس‌های عمیق می‌کشم...

قلبم را برگیر و نفس‌هایم را رهایم کن ای عزیزترین دوست من در حیات و رهایم کن در مرگ نیز

15 فوریه 2024