شوقهای انتظاریسلیم قاضی سعیدی
poetry · Item 371برق بلورش
ماندهام، من، بسی بسیار در پیلهی تن خویش و بسی بیشین خراشیدهام دیوارههای نمورش را خواهش، برآوردهنشده است بالذات... و تو میدانی که هیچ لبخند مرا راضی نمیکند و نه هیچ نوازش و نه هیچ شوق کوتاه من شعاع چشمهایت را میخواهم وقتی به تو مینگرم و تبسم سرخت را که رنگ شریانهایت را منعکس کند من پیکان میلت را میخواهم که بر تازیانهی خواهش من بپیچد من خورشید را میخواهم مرکز وجود تو را میخواهم من... من آن حجرالفلاسفه را میجویم که برق بلورش را در چشمان تو دیدم آن بار
15 مارس 2025