حقیقتت
بگذار حقیقتت را بیرون بکشم بگذار حقیقتت را از میان سینهات بیرون بکشم حقیقت آدمی آغشته است به خون و سیاهی و روشنی و در آن رگهای سرخ و سیاه هیچ دروغ نیست آنگاه که حقیقتت را از میان سینهات بیرون کشیدم نامش را به آرامی پرسیدم آنگاه دریافتم که حقیقت زندهی تپندهی تو هیچ نام نمیپذیرد و آن رگهای سرخ و سیاه تنها برای اغوای بیننده در هم میتنند حیات، کیفیتی خاموشست و بینام کیفیتی که در سکوت میتراود خداوندگار سکوت، آبستن الفباست
28 ژانویه 2023 وضع حمل خویشتن شیره سرد چسبناک درخت حیات را که از شیارهای ترکهای پوستت میتراود درنگی در دهانم نگاه میدارم بدین سان، در هر ساعت معاشقه از دهانم رنگین کمانی از نور بر خواهد خواست و بدین سان، دلت بیقرار خواهد شد از دیدن تعویذی که در چشمانم ساختم سرّ آن، این بود که آن شیرهی چسبناکت که در دهانم نگاه داشتم حاوی نقشهی اندامهایت بود