دوست من مرده است1
دوست من مرده است و امروز حتی سنگهای سنگفرش خیابان، بهتزده، خیره مانده بودند در خواب دیشبم هم، هزار جسد بیسر دیدم که با دستهایشان به من با مهربانی خوشآمد میگفتند اما من مدت مدیدیست که از کابوسهای شبانه نمیهراسم شاید از آن زمان که کابوسها رخنه به رویاهای روز را یافتند دوست من مرده است و هیبت فرشتهی مرگ نیز هم فکر میکنم ما در زمین جاویدان خواهیم زیستن و من دوست خود را بارها ملاقات خواهم کرد شاید تنها چون، تکرارِ تجلی اقتصادیترست از تجزیه و خلقت در هیاتی نو
9 ژانویه 2023 اغناء وسوسهها بیپایاناند و همان سان، میلها نیز اما بگذار بگویم که اغناء بر خلاف میل، امریست یگانه چرا که خواسته تنها یک بار در اوج است و از این حیث، خواستنی حقیقی؛ کیفیتی تکین پس من در میلهای گونهگون تو درنخواهم آمیختن، ای دوست
[1] برای م. م. آن عصرگاه نیز که به بازیگوشی در آتیهی خود کاوش میکردیم تصویر هیچ آمیزشی نیافتیم در گوی بلورین از میلهای تو و نه حتی تصویری از وسوسهی دیوِ به بیراه گمگشتهیِ آینه دستت را به من ده و بگذار قدم بگذاریم به دنیای حقیقی درون آینه آنجا که اشیاء در جستجوی بازتابهای مکرر نیستند آنجا که هر تصویر هماکنون در اغناء به کمال رسیده است تصویرِ در آینه بازتابیست مطلق، یگانه او، در اطمینانی ژرف، دیگر در جستجوی خویشتن نیست 13 ژانویه 2023